محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
351
آثار عجم ( فارسى )
خويش ، پرى نصب نموده ؛ عصايى به دست گرفته ؛ لباس راستهء بدون چين در بر دارد ؛ گيسوانش ، خيلى انبوه است و در هر طرف پادشاه ، چند نفر ايستادهاند كه از كمر تا پاى آنها پيدا نيست ؛ مثل اين است كه در پشت ديوار درگاه يا دستانداز عمارت باشند . بعض از آنها دستها را بالا برده ، به انگشت اشاره مىكنند و گيسوى آنها انبوه نيست ولى تابيده است و بر كلاه ايشان ، نشانى است « 1 » و يك نفر از آنها كه در آخر همه است و در طرف دست چپ پادشاه واقع شده و قامتش سراپا نمايان است و آن پشت بر پادشاه كرده و مىرود ؛ امّا صورت را برگردانيده و بر شانههاى آن ، نشان و علامتى است مثل نشانهايى كه سرتيپ يا سرهنگان اين زمان ، بر شانه مىگذارند « 2 » و چنين مىنمايد كه اين شخص از صنف آن جماعت نباشد ؛ چون حجّارى صورتهاى مذكوره را خيلى بد نمودهاند ، بلكه طرّاحى آن نيز امتيازى ندارد ؛ لهذا از برداشتن نقشهء آنها چشم پوشيده ، اكتفا به همان تفصيل نمودم كه گذشت . [ رك توضيح فرصت در اين مورد ص 399 ] ذكر دخمههايى كه در نقش رستم است : از نقش و صورتهاى مذكوره چند قدمى گذشته ؛ در آن كوه ، سه دخمه است به رديف ، كه روى آنها به سمت جنوب شرقى است و يك دخمهء ديگر نيز قريب به آن 3 دخمه است كه روى آن ، به سمت جنوب غربى است و اين دخمه طورى واقع شده كه وصول به آن محال است و دسترسى به آن نيست و كوه مذكور ، منبسط و دامنهدار نيست ، بلكه مسقط الحجر دارد . ارتفاع آنها از مسقط الحجر تا به سوراخ هر دخمه ، 2 ذرع است . مخفى نماناد [ 206 f ] قبل از آنكه اين فقير به سمت مرودشت بروم ، از بعضى مىشنيدم كه در كوه نقش رستم ، چند دخمه است كه كس را دسترس نيست تا پايى در آنها گذارد و محال است كه راه وصول به آن محال « 3 » يابد ، مگر اينكه بعض از اهالى مرودشت هستند كه كمر رو « 4 » اند و بالاى آن دخمهها مىروند . هر كس بخواهد ، مبلغى معيّن داده ، به وسيلهء بند و طنابى او را بالا مىكشند ؛ پس از تماشا ، فرودش مىآورند . و نيز شنيده شد كه دو سال قبل از اين ، سيّاحى از اهالى يوروپ در آن مكان رفته ، منجنيقى ساخته و به وسيلهء منجنيق ، در آن
--> ( 1 ) . شبيه به هلال ماه است و مثل نشانهاى دولت عثمانى است كه در اين زمان دارند . ( 2 ) . نشانهايى كه بر شانههاى آن صورت است مثل نشان دوش اشخاص مذكور در متن است كه آن نشان را در اين زمان آپليت مىنامند . ( 3 ) . به فتح اوّل ، جمع محل است و در اصل محالل بوده ؛ لام ، ادغام شده [ است ] . ( 4 ) . كسى است كه بىوسيلهء بند يا نردبان يا منجنيق ، از كوه بالا برود و فرود آيد و اين كار از همه نيايد مگر به مشق كردن بسيار .